در گفت و گو با محمدرضا لطفی مطرح شد:
آغاز به کار مکتب خانه میرزاعبدالله در گرگان
این گفت و گو در روزنامه همشهری گلستان در تاریخ 30 بهمن 90 منتشر شده بود که متاسفانه بخش هایی از آن توسط همشهری حذف شده بود که در اینجا به طور کامل منتشر می شود.

قرار ما برای گفت و گو با استاد محمدرضا لطفی پیرامون وضعیت موسیقی گرگان و وعده هایی بود که ایشان بعد از سالها بازگشت به گرگان داده بودند. وعده هایی که در آن روزها اکثر دلسوزان موسیقی گرگان آن را به فال نیک گرفتند تا شاید با حضور ایشان در گرگان، فضای موسیقی حرکتی رو به رشد را تجربه کند. حضوری که قطعا گرگان را کانون توجهات در موسیقی خواهد کرد.
اما میان موسیقی و آن همه ابهت، ما هستیم و شمع های تولدی که برای جاودانگی این استاد گرانقدر روشن مانده اند. همه اش یک عمر خاطره است برای او و ابهتی است از تاریخی ماندگار برای ما که توانستیم در ۶۶امین سال زندگی اش میزبان لبخندهای او باشیم.
در لحظه ای به یاد ماندنی که با فوت کردن شمعهایش تنها آرزویش، خوشبختی برای ملتی است که او برایشان در ذهن و تقویم تاریخ چون اسطوره خواهد ماند. همه ی اینها بهانه ای بود برای ما تا لحظاتی ماندگار در کنارش داشته باشیم و او که این روزها کمی بیشتر از گذشته دلتنگ شهری است که در آن اولین گامهای هنری اش را برداشت.
***
اسفند ماه سال 86 در صحن شورای اسلامی شهر گرگان وعده داده بودید که در گرگان کلاسهایتان را برپا خواهید کرد. علی رغم گذشت 5 سال چرا هنوز این وعده عملی نشده است؟
گرگانی ها خیلی غریب پرست هستند. آن جا برای یک گرگانی که می خواهد کار کند بیشتر کارشکنی می شود.
من هم به واقع خیلی علاقه داشتم در گرگان زندگی کنم یا بتوانم برنامه هایم را طوری سازماندهی کنم که رفت و آمد داشته باشم اما این مساله امری دوطرفه است که طرف دیگر آن، ارگانها و نهادهای شهری و جامعه قرار دارد و انتظار می رود پیگیری داشته باشند.
در مورد من این اتفاق نیفتاد. گرچه همان سال اول شورای شهر و شخص آقای چراغعلی و شهردار گرگان علاقه مندی هایی نشان دادند اما به نظر می رسد اختیارات لازم را برای مسائل فرهنگی در سطح کلان ندارند.
گرگان دارای موقعیتی خاص به لحاظ تئاتر، موسیقی و ... است. در زمان پدرم اتفاقات زیادی رخ داد و او اولین اجرای رستم و سهراب را به عنوان خواننده در همین پارک آغامحمدخانی حدود 80 سال پیش به روی صحنه برد.
من دبستان می رفتم که برنامه های کنسرت و موسیقی همیشه در این شهر وجود داشته. سالن ایرانشهر و سینما دایانا را داشتیم و این امکانات به واقع در کشور کم نظیر بود.
در دوران دبیرستان گروه موسیقی با دوستانم داشتیم که در رادیو و با دبیرستانهای دخترانه و پسرانه همکاری می کردیم و سالی یکی دو تا کنسرت داشتیم. بعد از انقلاب هم اولین کنسرت زنده ی ایران را در گرگان برگزار کردم. اینها علاقه ی شخصی من به هنر و گرگان را نشان می دهد.
5 سال پیش هم که آمدم امیدواری زیادی داشتم، چندین جلسه با بچه های موسیقی در منزل برادرم تشکیل دادیم و بارها درخصوص کارها برنامه ریزی شد. حتی اطلاعات زیادی جهت ایجاد هنرستان به دست آوردم تا از سمت شرق تا مشهد و غرب تا گیلان همه به گرگان بیایند و نیاز نباشد تا شاگردانم کوههای البرز را رد کنند. این رویداد گرگان را به چهار راهی بزرگ تبدیل می کرد که متاسفانه نتوانست به انجام برسد.
اشکال کار را در کجا می بینید؟
یکی از اشکالات ما این است که هر زمان خواستیم کاری انجام دهیم جریان دیگری با وارد شدن مانع راه افتادن آن شده است. چندین بار آقای داوری که دوست صمیمی بنده هم هستند، همزمان با ما گفتند که می خواهند کاری بکنند و برای آموزشگاه اقدام کرده اند. من هم آخرین بار با آقای داوری صحبت کردم گفتم خوشحالم اگر شما بیایید و حاضرم کمک کنم این طوری شد که به نظر رسید قرار است آقای داوری کاری کنند.
اما این کار توسط ایشان هم انجام نشد و وضع به همان منوال قبلی ادامه پیدا کرد. بعد هم به این نتیجه رسیدم که اصلن کاملا خودجوش این کار را انجام دهم به همین دلیل طی نامه ای از شهرداری خواستم حدود هزارمتر از شش هزارو چهارصد متر زمین ارثی پدرم به این کار اختصاص داده شود و کنار آن هم 500 متر آن را خودم خانه بسازم و آنها جهت تفکیک آن مساعدت کنند.
آن زمان حساب کردم حدود 1 میلیارد باید خرج می کردم اما آنها گفتند مقررات اجازه نمی دهد و نتوانستند کاری انجام دهند.
درواقع هدفم این بود که آن جا ساختمان 3 طبقه ای با بودجه ی خودم بسازم و آنها قرار هم نبود پولی بدهند!
چند ماه پیش هم آقای ضمیری با من تماس گرفتند و گفتند یک بودجه ی 50 میلیون تومانی برای ایجاد هنرستان در ارشاد گلستان هست که اگر شما موافقت کنید خانه ای رهن کنیم و در اختیارتان بگذاریم تا هنرستان ایجاد شود.
خب با 50 میلیون و رهن یک خانه که هنرستان درست نمی شود. من اگر بخواهم چنین کاری کنم مگر خودم بلد نیستم؟!
هدف من فقط اجاره ی یک محل و درس دادن نبود. می خواستم تا مجموعه ای باشد که خوابگاه داشته باشد و بچه هایی که از شهرستان می آیند بتوانند استراحت کنند.
بعد هم یک هنرستان به معنای واقعی که فعالیت فرهنگی هم بتوان در کنارش انجام داد. سازسازی داشته باشد، تولیدی باشد، گروه هایی که بتوانند فعالیت کنند و ...
این کار انجام نشد و بالاخره به این نتیجه رسیدم که با ارگانهای سازمانی و داخل شهر کاری نداشته باشم.
این آخرین تصمیمی است که طی چند ماه اخیر گرفتم که کاری به این موضوعات نداشته باشم و اگر قرار است کاری انجام شود خودم انجام دهم.
مانند همین موسسه ای (آوای شیدا) که این جا (تهران) دارم. این کاری هم به دولت ندارد و می توانم شعبه ی این موسسه را گرگان تاسیس کنم.
برای عملی شدن این تصمیم تاکنون چه کارهایی انجام داده اید؟
من الان همین جا هم به کارهایم نمی رسم. 6 روز هفته از ساعت 7 صبح تا 8 شب این جا کار می کنم و فقط یک جمعه برای خودم دارم. داشتن 3 گروه حرفه ای آموزشی، برگزاری کنسرت، انتشار آلبوم و آدمهایی که به این جا رفت و آمد دارند تا از من سوالی بکنند. با این حال برنامه هایی که من برای این جا ریختم حداکثر 6 ساله است که تا عید تمام می شود. در حال حاضر در نظر دارم برنامه های آموزشی و فعالیت هایم را در این جا تغییر دهم، منتها یک روالی باید طی شود.
در حال برنامه ریزی ام که اقامتم را هم شاید به صورت دائم در گرگان بگذارم. امیدوارم برای اوایل سال آتی همه چیز مهیا باشد. درحال حاضردفتری را دارم با برادرم آماده می کنم که حداقل بتواند کارهایی را پیگیری کند.
شرایط محیطی و جامعه را در گرگان چه طور ارزیابی می کنید؟
امیدوارم همه نگرش های موجود در گرگان چه در حاکمیت و چه بیرون از آن از این واقعه استقبال کنند و ما را درگیر جناح بندی و منازعات سیاسی و عقیدتی نکنند. چون معتقدم فرهنگ و هنر باید بتواند با همه ی شهروندان یک جامعه ارتباط داشته باشد. اگر در این بخش هم سیاست و جناح بندی را وارد کنیم دچار همین موانعی می شویم که دورمان را گرفته.
به هر حال هر انسانی یک عقیده ای دارد ولی عقیده ی هنرمند هنری است که ارائه می کند.
فکر می کنید مقدور باشد تا زمانی که آموزشگاه شما در گرگان راه اندازی شود طی همین رفت و آمدهایتان برخی از گروهها به دیدنتان بیایند و از حضور شما استفاده کنند؟
درحال حاضرسفرهای من به گرگان به عنوان یک هنرمند نیست. بیشتر می خواهم فامیل و دوستانم را ببینم.
با این حال اکثر مواقع اگر فرصتی باشد خودم با یک سری از بچه ها تماس می گیرم تا همدیگر را ببینیم. بیشتر هم درد دل می کنیم. همه اش هم یک جور است. از نارسایی، مشکلات و عدم پیشرفت.
این جوانها ولع زیادی برای پیشرفت دارند که نیازمند عشق، دلسوزی و تعهد است. باید برای گرگان هم برنامه ریزی کنم. من بدون برنامه ریزی و نوشته کاری را شروع نمی کنم، همین امر خودش موفقیت به همراه می آورد.
آن موقع در گرگان، مطبوعات هم می توانند نقش موثری ایفا کنند. از بچه ها دعوت خواهم کرد و برنامه هایم را توضیح می دهم از هر کسی هم که بتواند کمک کند استقبال می کنم.
وقتی می خواهیم کار کلان و جامعی انجام شود باید ازمردم علاقمندکمک بگیریم. خُب خیلی وقت هم هست که در گرگان زندگی نکرده ام، باید کسانی باشند که گرگان را به خوبی بشناسند تا بدانیم کجا چه بگوییم و چه نگوییم.
مثل همان اوایل که به تهران بازگشتم، فکر می کردم هر حرفی را می توان زد بعد دیدم خیلی چیزها را نباید گفت.
من خوشبختانه همه چیزم رو است، هر چه این جا می گویم هر جای دیگر هم که باشم همان را خواهم گفت.
پس همه ی کارهایتان در گرگان کاملا شخصی انجام خواهد شد؟
بله. دیگر حوصله ی غیرشخصی را ندارم. به این نتیجه رسیدیم که پیچش ها و لابیرنتها در جریانهای حکومتی و دولتی آن قدر زیاد است که هنرمندی مثل من نباید بیخودی وقتش را روی این مسائل بگذارد.
اخیرا آقای درخشانی در ورک شاپی در گرگان اعلام کردند که تصنیف سازی در موسیقی ایرانی با آقای لطفی و مشکاتیان تمام شده و دیگر تصنیف ساز قوی نداریم. فکر می کنید این خصلت موسیقی ایرانی است یا مخاطبان آن؟
آقای درخشانی یا هر هنرمند دیگری نظر خودشان را اعلام می کنند که ممکن است صددرصد من با آن موافق نباشم. منتها امروز دوران شعارنیست باید کار عملی کرد و شخصیت گرایی کاذب را دورریخت. امروز دیگر روزگار عمل است و نمی توان دائم تئوری بافی کرد. برنامه ها و حرفهای بدون عمل جامعه را خسته کرده است. به قول استادجلیل شهنار «شما تار می زنید، خب بستونید و بزنید.»
نظر ایشان هم محترم است و این حرف حکایت از علاقه زیاد او به من و شادروان مشکاتیان دارد ولی من وقتی تاریخ صد ساله ی ایران را نگاه می کنم می بینم این طور نیست. شما دو تصنیف ساز بزرگ (علی اکبر شیدا و عارف قزوینی) در تاریخ موسیقی ایران داشتید، بعد تصنیف سازهایی هم داشتید که موزیسین حرفه ای بودند مثل درویش خان و نی داوود.
ولی ما بین آن دهها و شاید بیشتر تصنیف ساز در آن دوره ها وجود داشته که کار خودشان را می کردند و تصنیفهای خوبی هم می ساختند. ما نمی توانیم حکم کنیم که تصنیف با عارف و شیدا تمام شده. در این صد سال افرادی مثل امیر جاهد، مرتضی خان محجوبی، خالقی، وزیری، تجویدی، بدیعی، خرم و خیلی های دیگر به عرصه ی موسیقی آمده اند که این ها هم تصنیفهای فوق العاده زیبا و جاودانی ساختند.
البته اگر هم بخواهیم با تصنیف علی اکبر شیدا مقایسه کنیم همه ی ما از او پایین تریم. مثل این است که بگوییم چون حافظ داریم، دیگر کسی غزل نمی تواند بگوید اما شهریار و سایه را هم داریم.
عرصه ی اجتماعی محل بروز حوادث، اتفاقات و خلاقیت هاست. همین الان تصنیفهای زیبایی داریم که آدمها زمزمه می کنند. بعضی از این تصنیفها که خیلی از سریالها و فیلمها پخش می کند و معروف می شود فوق العاده زیباست.
بعد هم به نظر من، فقط من و آقای مشکاتیان نیستیم که تصنیفهای خوبی ساخته ایم. آقای علیزاده و دیگردوستان ما هم کارهای فوق العاده زیبا دارند، حتی تعدادی ازکارهای آقای درخشانی و ...
ما در رده های سنی مختلف هنرمندان متعدد داریم. همان طور که الان شاگردانی دارم که خیلی خوب تار می زنند و موفق هم خواهند شد. درواقع بسته ی فرهنگی رشد خودش را در هر سنی دارد و فقط باید محل بروز حد و توانایی افراد فراهم شود. وقتی از هر 10 نفر تنها یکی می تواند کنسرت دهد خب ما از کجا می توانیم بفهمیم که مثلا فلان نوازنده در بهبهان عالی تار می زند یا یک نفر در گرگان ذوق آهنگسازی زیبا دارد.
یکی زمانی رادیو تنها محلی برای کشف استعدادها بود. ما خواننده های درجه یکمان از رادیو صدایشان پخش می شد. آقای شجریان، ناظری، گلپایگانی، شهیدی و ... یا آهنگسازهایی مثل تجویدی و دیگران. این محل در حال حاضر برای معرفی استعدادها وجود ندارد.
به نظرم امروز که قدرت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... در همه جای ایران پخش است، دیگر کسی نمی ایستد و جوان ارتزاق خودش را تامین می کند. من همیشه می گویم اگر آکادمی ها باشند و پیوستگی هم وجود داشته باشد هنر رشد خواهد کرد ولی اگر این زنجیره قطع شود خطر خواهد داشت.
خیلی ها معتقدند امروزه جریان موسیقی سنتی مثل اتفاقی است که نیما در شعر ایجاد کرد، مثلا به عنوان موسیقی تلفیقی در کنسرت آقای همایون شجریان از گیتار استفاده شد، با توجه به پژوهش های شما در این حوزه تکلیف موسیقی سنتی ایرانی چیست؟
اگر تغییرات خودجوش باشد در این چرخ دنده ی فرهنگی ایران زمین اتفاق می افتد و ما خط ملی خودمان را حفظ خواهیم کرد. اما اگر خودجوش نباشد و بخواهیم راه ساده را برویم و از دیگر کشورها الگوبرداری کنیم شبیه بدل می شود.
بدل گلپایگانی، بدل شجریان، بدل ناظری و ... بدل فلان فیلمساز و هنرپیشه ...
این نوع نگاه ما را به جایی نمی رساند. ما امروز شناختمان از جهان زیاد است، اینترنت، کتاب و ... مرتب با هم در ارتباطیم.
اما بچه های ما ساده ترین راه را برای معروف شدن انتخاب می کنند.
شما ببینید آقای شجریان حدود سال 44 موسیقی را شروع کرد و 10 سال بعد با گروه شیدا همکاری کرد تا آن زمان خواننده هایی مثل بنان، گلپایگانی و شهیدی مطرح بودند. اما 10 سال تجربه و فعالیت و آموزش و خون دل پشتش وجود دارد.
تازه سال 53 شروع کار آقای شجریان است که کارهای مختلفی با پایور، من و گروههای دیگر اجرا کرده است.
بعد سال 57 آقای شجریان میان توده های مردم با کار شب نورد، آزادی، ایران ای سرای امید و بعد با بیداد مشکاتیان شناخته شد.
حالا پسر آقای شجریان را با پدرش مقایسه کنید. می خواهد راه صد ساله را یکساله برود. طبیعی است که این کار ضعفهای زیادی به همراه خواهد داشت. به اضافه ی این که صورت بندی ندارد. هنر نیازمند فُرماسیون است. شما وقتی از موسیقی کلاسیک غربی در دنیای امروز صحبت می کنید صورت بندی دارد و تعریفش مشخص است. اما حالا می خواهیم بگوییم اصلا این موسیقی تلفیقی توی ایران مانیفستش چیست؟
ندارد!!
یک لغت New ege را از آمریکایی ها گرفتند اسمش را عوض کردند گذاشتند تلفیقی. اصلن تلفیق چی با چی؟!آب که با روغن تلفیق نمی شود!
نه همدیگر را دیدند، نه با هم تمرین کردند 2 نفر می نشینند با هم بداهه می زنند و می گویند موسیقی مدرن و اسمش هم می شود تلفیقی! این پشتش آگاهی نیست.
اگر قرار است من با هنرمندی کار مشترک کنم باید یک مقدار از موسیقی او بدانم و او هم با موسیقی من آشنا باشد. با هم مدتها تمرین و زندگی کنیم تا از آن فرهنگی مشترک پیدا کنیم و بعد اجرا کنیم.
70 درصد موسیقی هایی که الان انجام می شود اصلا تلفیقی نیست. تا آدم ملی نشود نمی تواند بین المللی باشد.
همین نیما هم باید اول ملی باشد تا شهرت جهانی پیدا کند.
بین المللی دیگر تعریف صد سال پیش را ندارد. آن موقع در ایران گمان می کردند برای این منظور باید یک سمفونی ساخت. اما معنی اش این نیست! هنر باید در این جا، جا بیفتد و به نتیجه برسد تا بعد پرواز کند. همین نیما اگر شعر نو دارد، کلی هم شعر غیرنو دارد و کلی مطالعه کرده است. هیچ هنرمند و هنری نو نمی شود مگر بنا به ضرورت و نیاز که ضرورتش تاریخی و فردی است و نیازش هم نیاز اجتماعی است که به دنبالش می آید.
ولی با توجه به این که موسیقی زبانی مشترک است فکر نمی کنید نیازی نباشد تا این پرسه این قدر طولانی طی شود؟
موسیقی نسبت به ادبیات زبان مشترک تری دارد ولی به این مفهوم نیست که زبان نیست و قاعده ندارد. موسیقی هم دستورات زبانی خودش را در هر جای دنیا دارد.
اگر شما بخواهید با موسیقی چنین تلفیقی انجام دهید باید دستور زبان موسیقیایی آنها را بدانید برای همین است که نیاز به زمان بیشتری دارد. همه ی اینها گام و ساختار دارند که باید با هم سنخیت داشته باشد وگرنه نمی توانید حرف بزنید.
خود من بارها با موزیسین های جز و هندی کار کردم که تجربه بود. به نظرم بهتر بود به جای موسیقی از عنوان تجربی استفاده می کردند. 15ـ10 سال تجربه می کردند تا به یک فرماسیون برسند.
یعنی می گویید هنوز موسیقی تلفیقی قوام نیامده است؟
برای این که اندیشه ی داخلی اش تعریفی ندارد. یک باره همه جا اعلام شد موسیقی تلفیقی. این خیلی با یک جریان خودجوش که از داخل جوانها بیرون بیاید متفاوت است.
باید بنشینند بحث کنند، این کار که بدون سردمدار نمی شود. ابتدا بیایند از خانه ها و کنسرتهای کوچک شروع کنند بعد در سطوح بزرگتر و بین المللی ارائه دهند. اگر بخواهید هر حرفی در هر جای دنیا شنیده شود باید این حرف در ایران هم درست باشد. اما الان این کنسرتهایی که در خارج اجرا می کنند که اصلن شنونده ی خارجی ندارد. تمرینهایشان را می برند.
من با این کار موافق نیستم. اگر یک کار خردورزانه و با تفکیک و فن باشد حرفی برای گفتمان بین المللی خواهد داشت. در این باره بیشتر شلوغ کاری و تبلیغات وجود دارد تا کار ریشه ای و محتوایی.
من می فهمم که امروز نیاز جوانها با تار و سه تار حل نمی شود. این انتظار را هم ندارم.
ولی مهم این است که هر کسی نماینده هر نوع موسیقی که باشد باید تجربه داشته و در کارش مهارت کافی بدست آورده باشد.
اجرای تصنیف های قدیمی زیر نظر دکتر پژمان طاهری در گرگان؛
تمرین گروه نوازی موسیقی ایرانی

جعفر صیدانلو ـ یکی از مهمترین اتفاقاتی که در عرصه موسیقی این سالها در گرگان رقم خورده است، حضور جدی دکتر پژمان طاهری پس از سالها در زادگاهش است.
وی که دارای دکترای موسیقی از وین (اتریش) است، همکاری با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی، همچنین همکاری با هنرمندان متعددی نظیر محمد رضا شجریان، شهرام ناظری، علیرضا قربانی و ... را در کارنامه خود دارد. پژمان طاهری دارای تالیفاتی همچون آوا نگاری کلیه آثار حبیب سماعی ،تنظیم و آوا نگاری هشت تنصیف قدیمی شور به روایت محمد رضا شجریان و کتاب چهارده روایت (دفتر یکم) بوده و تاکنون در بسیاری از کشورهای داخلی و خارجی کنسرت برگزار کرده است.
اما مهمترین فعالیت اخیر وی برای موسیقی گرگان را می توان به اجرای کنسرت گروه ایرانی همراه استاد شهرام ناظری و 6 نفر از نوازندگان گرگانی اشاره کرد که با استقبال گسترده ی بیش از 4هزار مخاطب همراه بود و می توان به جرات آن را تجربه ای بسیار ارزشمند برای نوازندگان گرگانی حاضر در گروه برشمرد.
وی در سال گذشته که پس از چند سال برای سفر به زادگاهش گرگان برگشته بود، مسترکلاسی را پیرامون پیوند بین هنرها ، منابع الهام ، خلاقیت هنری و جواب آواز برگزار کرد. همچنین چندی پیش نیز شاهد برگزاری مسترکلاسی توسط ایشان به همت انجمن موسیقی استان گلستان و سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان با محوریت گروه نوازی در موسیقی ایرانی بودیم و در ماه گذشته توسط برخی از علاقمندان موسیقی ایرانی که اغلب از مدرسین آموزشگاههای موسیقی استان هستند کارگاهی با محوریت گروه نوازی آثار و تصانیف قدیمی تشکیل گردیده است.
این کارگاه 4روزه از تاریخ 1 دی ماه تشکیل شد و شرکت کنندگان طی آن به تمرین اجرای گروهی تصانیف قدیمی از عبدالله خان دوامی و عارف تحت نظر دکتر پژمان طاهری پرداختند.
وی در خصوص برگزاری چنین کارگاهی با این عنوان تصریح کرد: "این کارگاه صرفا به عنوان کلاس درس نیست، بلکه شرکت کنندگان در آن ضمن اجرای تصانیف قدیمی، اصول گروه نوازی را نیز می آموزند. در واقع اگر هنرجویان بخواهند مطالب جدیدی بیاموزند باید رپرتوارهای قدیمی را نیز فراگیرند"
دکتر طاهری از تشکیل چنین کارگاهی ابراز خرسندی کرد و افزود: "تصنیف یکی از فرم های خیلی مهم موسیقی ایرانی است و با توجه به روند برگزاری این دوره آینده خوبی را برای شرکت کنندگان پیش بینی می کنم. به طور قطع با ادامه این روند به صورت فصلی گروههای خوبی را در زمینه موسیقی ایرانی می توان شاهد بود."
شرکت کنندگان این کارگاه توسط مدرسینی که در گذشته با پژمان طاهری همکاری داشته اند تعیین سطح شده و فراخوانده شدند.
این رشد و تکاپو در فعالان موسیقی با حضور جدی اساتیدی اینچنینی رقم خواهد خورد و با توجه به اساتید گرگانی دیگری همچون محمدرضا لطفی، جواد داوری، زیدالله طلوعی امید می رود شاهد رشد و بالندگی بیشتر در حوزه ی موسیقی گرگان باشیم.
جهت دیدن عکس های کارگاه اجرای گروهی تصانیف قدیمی به ادامه مطلب بروید
پی نوشت: به گزارش پایگاه اطلاع رسانی انجمن موسیقی ایران قرار است کارگاه 3 روزه تخصصی موسیقی پیرامون پیوند بین هنرها ، منابع الهام ، خلاقیت هنری و جواب آواز زیر نظر پژمان طاهری در محل آموزشگاه موسیقی کرال برگزار شود.
ثبت نام برای شرکت در این مستر کلاس تا 10 بهمن ماه ادامه دارد، همچنین زمان دقیق برگزاری به زودی از سوی موسیقی کرال اعلام خواهد شد.
افتتاح رسمی مکتب علیزاده با هدف آموزش موسیقی ایرانی؛
آموزش موسیقی ایرانی در انتظار هوایی تازه

جعفر صیدانلو ـ بالاخره کلاس های آموزشی مکتب علیزاده در 24 آذرماه90 در گرگان آغاز به کار کرد تا علاقمندانی که در فضای مجازی مکتب ثبت نام کرده بودند، توانستند از حضور استاد علیزاده بهره مند شوند. این اتفاق که برای اولین بار در گرگان رقم خورد، قرار است تا در شهرهای قزوین، مشهد، شیراز، تبریز و تهران نیز آغاز به کار کند.
حسین علیزاده که به جرات می توان وی را جزو پرکارترین موسیقیدانان موسیقی ایرانی در این سالها نامید علاوه بر کنسرت ها و انتشار آلبوم های مختلف، در حوزهای مختلف نظیر ساخت موسیقی برای سینما، تئاتر و سریال های تلویزیونی نیز فعال بوده و نامی آشناست در حوزه موسیقی که نیاز به معرفی ندارد.
وی سابقه طولانی در تدریس دارد و همچنین در زمینه انتشار کتاب و آلبومهای آموزشی تجربههای موفقی داشته که انتشار ده قطعه برای تار (در 4 جلد) ردیف میرزا عبدالله (اجرا با تار و سه تار)، دستور تار و سه تار دوره متوسطه تا پیشرفته (کتاب ونوار) بوسههای باران (مجموعه تصانیف) و پارتیتور قطعه نوا از جمله کارهای وی در این زمینه است.
مکتب علیزاده پس از اعلام رسمی در جلسه مطبوعاتی ای که در تاریخ28 خرداد 90 درتالار وحدت برپا گشته بود در فضای مجازی آغاز به کار کرد تا بعد از گذشت 6 ماه در گرگان پس از یک نشست خبری با اصحاب رسانه که به همین منظور برپا گشته بود حسین علیزاده به سئوالات خبرنگاران در خصوص شیوه کار در مکتب و حوزه های مختلف موسیقی پاسخ داد و طی مراسمی در تالارفخرالدین اسعد گرگانی با حضور مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان و جمعی از هنرمندان و پیشکسوتان عرصه موسیقی به طور رسمی افتتاح شد.
***
حسین علیزاده با توجه به تمام مشغله ای که دارد این بار با ایجاد مکتبی که قرار است در آن به مسئله آموزش به طور جدی پرداخته شود کاری نو را رقم زده است که امید می رود با توجه به نقدهایی که وی در گذشته به مسئله آموزش موسیقی در آموزشگاه ها و دانشگاه ها داشته است، خروجی کار مکتب آنگونه باشد که دست اندرکاران آن برای آن برنامه ریزی کرده اند.
اما همانطور که ایشان در نشست خبری در تالار وحدت و هم در نشست خبری در گرگان اعلام کردند ظاهرا متد آموزشی مشخصی برای هنرجویان در سه مقطعی که ثبت نام کرده اند وجود ندارد و قرار است کار آموزش در مکتب به شیوه آزمون و خطا پیش برود.
در واقع برگزاری دوره آموزشی با شیوه آزمون و خطا هم کمی طول می کشد و هم اینکه ممکن است برای عده ای از هنرجویان در مقاطع مختلف، هم از نظر وقتی و هم هزینه ای مقبول نباشد.
شاید با توجه به سابقه طولانی استاد علیزاده در امر آموزش، برنامه هایی ایشان در ذهنشان برای هنرجوبان داشته باشند ولی داشتن برنامه مشخص آموزشی و ارائه آن به مخاطبان از طریق فضای مجازی مکتب، تکلیف را برای ثبت نام هنرجویان در مقاطع مختلف مشخص می کند.
ایشان همچنین در جلسه مطبوعاتی در گرگان به کشف استعداد از میان ثبت نام کنندگان و آموزش خاص به آنها اشاره کردند که اگر قرار است ساز و کار آموزش مکتب اینگونه باشد، خب باید در سایت مکتب هم به آن اشاره شود و شیوه ثبت نام تغییر کند. مثلا برای چنین برنامه آموزشی ای باید فراخوان داده شود و از میان ثبت نام کنندگان توسط مدرسین زیر نظر استاد، سطح سنجی اتفاق افتد تا افرادی که انتخاب می شوند هنرجویان مورد نظر ایشان برای آموزش باشند.
به هر حال تعداد زیادی از هنرجویان و علاقمندان هستند که مشتاق دیدار حضوری با استاد علیزاده هستند و چه بسا که در این نوع ثبت نام با ظرفیت محدودی که در سایت وجود دارد هنرجویان مورد نظر استاد نتوانند فرصت حضور را در کلاس های آموزشی پیدا کنند و حاصل آن همانطور که در اولین جلسه کار مکتب در گرگان شاهد بودیم گردهم آمدن همه هنرجویان و آموزش توسط استاد علیزاده به آنان بود که هم رمق ایشان گرفته شده بود و هم از حوصله هنرجویان سطح بالاتر خارج بود.
مسئله ی دیگری که در خصوص برگزاری دوره آموزشی مکتب در حال حاضر وجود دارد برگزاری فصلی این دوره هاست. در این وقفه سه ماهه ای که بین دوره ها وجود دارد مکتب برنامه ی آموزشی متدوالی ندارد و برگزاری فصلی آن فقط می تواند فرصت دیدار با استاد علیزاده را برای علاقمندان وی فراهم کند. حال با توجه به برگزاری این دوره ها در 6 شهر مختلف، به صورت واضح مشخص نیست که در چه تاریخی فرصت حضور دوباره ایشان در گرگان فراهم خواهد شد.
نکته حائز اهمیت تری که در اولین دوره آموزش مکتب در شهر گرگان نمود داشت عدم حضور معلمین تار و سه تار گرگان بود که به نظر نگارنده دست اندرکاران مکتب علیزاده باید به بررسی این موضوع بپردازند. قطعا برای تمام معلمین تار و سه تار گرگان حضور استاد حسین علیزاده، یکی از برجسته ترین موسیقدانان تاریخ موسیقی ایران فرصت خوبی بود و بزرگی ایشان بر کسی پوشیده نیست ولی عدم حضور اینان علامت سوالی است که در ذهن ایجاد می شود که قابل تامل است.
***
حال باید منظر بمانیم تا ببینیم حسین علیزاده که در نشست نقد و بررسی آموزش موسیقی در دانشگاه که در حاشیه نخستین نمایشگاه موسیقی برگزار شده بود وضع آموزش موسیقی را مطلوب نمی دید و معتقد بود که باید برای آن هرچه زودتر چاره ای اندیشید و متذکر شده بود که " پایه آموزش موسیقی در ایران از گذشته های دور کج گذاشته شده است و موجب شده تا هنرجو در طول دوران تحصیل به جای نوآوری و ابتکار عمل در موسیقی دچار روزمرگی ، رخوت و دلزدگی شود به همین دلیل باید سرفصل های آموزش در دانشکده های موسیقی تغییر کند" چه برنامه ای برای شیوه آموزش در مکتبش دارد و آیا هوایی تازه در آموزش برای هنرجویان ایجاد می شود.
محدیث فرح بخشی: وقتی بهترین کاری که بلدی نوشتنه،
وقتی تمام دل خوشی ات اینه که بنویسی تا یه گوشه ی دلت آروم بشه!
وقتی تمام عمرت فقط نوشتی و نوشتی..
اونوقت وقتی به خودت میای میبینی با خودت هم که قهر میکنی تو آستانه ی 30 سالگی آنقدر از خودت دور شدی که داری دنبال همه ی داشته هات می گردی!
همین میشه که بدون دلی شاد و یا حتی بخشیدن خودت و آشتی با گذشته، فقط بی دلیل مینویسی.
می نویسی که شاید لااقل بعد از 29 سال بتونی خودت باشی یا شاید برای خودت!

جعفر صیدانلو ـ آلبوم موسیقی ایرانی «امیرکبیر» ساخته پژمان طاهری و با صدای استاد شهرام ناظری وارد بازار شد.
این آلبوم که قطعات اجرا شدهی کنسرت استاد شهرام ناظری به سرپرستی و آهنگسازی دکتر پژمان طاهری در پاییز سال گذشته در گرگان است توسط انتشارات باربد تهیه و از شنبه در مراکز عرضه محصولات فرهنگی ارایه میشود.
این آلبوم در 2 سیدی آماده شده که سیدی1 باعنوان «شبهای پاییزی» شامل قطعات تنهایی، شب از شبهای پاییزیست، تصنیف گریه کن، کنسرتو، تصنیف ریشه درخاک و سیدی2 با عنوان «امیرکبیر» شامل قطعات مقدمه(گروه) درآمد(سنتور)، تصنیف ای عاشقان، کمانچه و سنتور، چهارمضراب، تکنوازی عود، چهارمضراب و تصنیف امیرکبیر است.
دکتر افشین میرمعزی نماینده موسسه فرهنگی ـ هنری آوای باربد در کنسرت گرگان گفت: این آلبوم از شنبه7 آبان ماه در تهران و از اواسط هفتهی آتی در سراسر کشور توزیع خواهد شد. وی قیمت آلبوم موسیقی را ده هزار تومان اعلام کرد.
وی افزود: در این آلبوم که همان اجرای زنده کنسرت گروه ایرانی در گرگان است؛ شهرام غلامی(عود)، مهرداد کریم خاوری(دف، دایره، ضرب زورخانه و کوزه) نگار خارکن(کمانچه و کمانچه آلتو) از تهران و شروین مهاجر(کمانچه، کمانچه آلتو)، آرش ذاکری(سنتور آلتو)، سینا سعیدی(تنبک)، پوریا محمدنژاد(تار)، آذین ذاکری(تارباس)، محمدرضا ابراهیمی(نی) و پژمان طاهری( سنتور) از نوازندگان گرگانی حضور داشتند.
دکتر میرمعزی خاطرنشان ساخت: این آلبوم شامل 2 قطعه تصویری از کنسرت شهرام ناظری با ارکستر فیلارمونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناوریان نیز است.
گفتنی است دکتر پژمان طاهری آهنگساز و سرپرست گروه ایرانی که در حال حاضر در اتریش زندگی میکند، استاد و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد علیآبادکتول و متولد 14 آبان 1349 گرگان نیز است.
•••
از نکات مهم و ارزشمند این آلبوم علاوه بر محتوای زیبای آن می توان به حضور نوازندگان گرگانی اشاره کرد که به مدد حضور دکتر طاهری در گرگان و برگزاری مسترکلاس ایشان رخ داد. پس میتوان با تقویت و انسجام بخشیدن به برگزاری دورهها و مسترکلاسهای اینچنینی باعث رشد کمی و کیفی موسیقی در منطقه شد.
از آنجا که گرگان در عرصه موسیقی ایرانی استادان بزرگی چون محمدرضا لطفی، جواد داوری، زیدالله طلوعی دارد که هریک در نوع خود تاثیرات به سزایی در موسیقی ایران و گرگان داشتند اما در سیسال اخیر حرکت جدی و خوبی در عرصه موسیقی ایرانی در گرگان به این شکل رخ نداده بود که امیدواریم با کمکهای مادی و معنوی متولیان فرهنگی و حضور جدی و پیجویانه فعالان موسیقی شاهد رخدادهای مهم در عرصه موسیقی گرگان باشیم.
مه وسی دی دکلمهمحدیث فرح بخشی: اگه 6 ماهم نباشی کسی سراغت رو نمیگیره!
اگه 6 سال هم نباشی کسی سراغت رو نمی گیره!
اصلن باشی و نباشی چه فرقی میکنه؟
جلسه که باشه هستی!
دعوا شده هستی!
یکی کمک میخاد هستی!
12 ساله مینویسی!
همه میگن چه قلمی!چه توانایی!
اتاقت پر شده از لوح تقدیر و میدونی تو استان هیچ کی به اندازه تو لوح تقدیر و مقام نداری!
اما کی میدونه که حتی نمی تونی حق بیمه ات رو بپردازی و قطع میشه!
کی میدونه حتی نمیتونی یه خونه اجاره کنی!
اصلن مهم نیست!
فقط اونا مهمن!
کسانی که تو خونه هاشون نشستن و دغدغه هایی دارن که.....
مهم نیست!
پس خداحافظ!
با یه بغض!با یه دنیا خستگی !با یه دنیا غم و دلخوری و دلتنگی!
ترجیح میدم نباشم!هیچوقت!
میدونم که مهم نیست!!!
: جعفر صیدانلوآن قدر از سادگی اش لذت میبری که دوست داری ساعتها کنارش بنشینی.همین میشود که ساعت از ٢بامداد گذشته و تو با اشتیاق منتظر حرف تازه ای هستی.و او لبریز از عشق و صبوری تو را در دنیای معرفت خویش شریک می کند. بی هیچ ریایی و هیچ بزرگتری و آنجاست که با تمام وجود بزرگی اش راحس می کنی.
در سال ١٣٢٧در گرگان و در خانواده ای اهل هنر به دنیا آمد. کمتر از 9 سال داشت که سازش را زیر بغل میزد و برای تمرین می رفت. اما همه ی آن عشق خیلی زود او را تبدیل به یک استاد بزرگ کرد، آن قدر که عرصهی موسیقی هرگز او را فراموش نخواهد کرد.
در سال ١٣۵٠وارد دانشکدهی هنرهای زیبا شد و در حضور اساتیدی چون پایور، مرتضی کریستین دیوید حنانه، فرهاد فخرالدینی و توماس یکی از رهبران ارکستر اتریش آموزش دید و در سال ١٣۵۵به عنوان اولین کارشناس موسیقی مشغول به کار گردید.
هنوز هم کوچه پس کوچه های گرگان صدای مضرابش را به یاد دارد، جواد داوری گرچه این روزها مقیم کاناداست، اما رفت و آمدهایش در گرگان همه را امیدوار کرده که بار دیگر می توان از حضور این استاد بهره برد.
با این حال او کمی دلگیر است از خیلی چیزها، از این که پس از ٣٠سال حتی برای مجوز آموزشگاهش مدتهاست او را سردرگرم کردند.
در روزهایی که موسیقی دنیایی پرتلاطم و خاکستری دارد، بسیاری منتظرند تا بزرگانی که ریشه در این خطه دارند تکانی به گرگان بدهند و جواد داوری که با همهی صداقتش حرف از آمدن، ماندن و سختی ها و دلتنگی هایش می زند.
جواد داوری میگوید: قبل از انقلاب سازمان و وزیری وجود داشت که همراه هنرمند بود و حمایت می کرد. آن زمان شما تضمین قانونی داشتید. من سال 55 که درسم در دانشگاه موسیقی تمام شد، مدیر فرهنگ وهنر آن زمان ـ آقای رحیمیان ـ از من خواستند که بیایم و در گرگان کلاس بگذارم
من آن موقع وارد اپرای تهران شده بودم و در گروه کر می خواندم. در واقع استخدام فرهنگ و هنر بودم. آن زمان تصمیم گرفتم 2 سالی گرگان بیایم ولی شرط کردم امکاناتی را به من بدهند. ساز خواستم. پیانو نیاز داشتم، ضمن این که تالار برای اجرای موسیقی در گرگان نداشتیم، گفتم سالنی مثل رودکی تهران باید بسازید. آقای رحیمیان آن موقع خیلی تلاش کردند. همین تالار فخرالدین اسعد گرگانی نتیجه ی همان دوران است.
ما کار کردیم و با بچه هایی که نت بلد نبودند و خیلی چیزها را نمی دانستندبوی جوی مولیان را اجرا کردیم و به آبادان، اهواز و.. . رفتیم من رهبری ارکستر را بر عهده داشتم و این مایه تعجب همه بود. کاری در خور تحسین از شهر گرگان.
بچهها عاشق کار بودند و آن محیط را رها نمی کردند و هر روز دنبال کار جدیدتری بودند. آن زمان با اختیاراتی که داشتیم کلاسهای مختلفی برپا شد، سازهای متعددی آموزش داده می شد. تمرین ارکستر یک روز در میان انجام می شد و قطعات همه ملی و فولکلور بود. ما در همه ی شهرستانها این امکان را فراهم آورده بودیم، بچه ها هم وقتی می دیدند کارمند اداره ی موسیقی اند احساس مسوولیت می کردند. تا این که سال 58 موقع افتتاح تالار شد تعصب خاص داشتم که حتما اولین اجرا، گروه گرگانی روی سن برود. اما تازه انقلاب پیروز شده بود و تکلیف موسیقی?معلوم نبود!
همه منتظر نظر حاکمیت بودیم که به نظر می رسید روز به روز رو به بهبودی است. در حالی که خیلی جاها موسیقی تحریم و ممنوع بود ما در گرگان همچنان تمرین می کردیم.
من هم چون آدم سیاسی نبودم تا آخرین روز که ایران بودم کارشناس موسیقی ادره ارشاد باقی ماندم. ما فقط موسیقی کار می کردیم و به هیچ چیزی کار نداشتیم.
اعتقاد داشتم موسیقی را باید در هر شرایطی کار کرد. خب به اقتضای آن زمان سرود اجرا می کردیم. جنگ شرایط و تنشها را بیشتر بدتر کرد. ما همچنان منتظر افتتاح تالار بودیم. از سپاه آمدند تا کار گروه را ببینند، آنها خواستار چند تغییر شدند و ما پذیرفتیم. مثلا خواستند اسم قطعه «زرد ملیجه» را عوض کنیم، که در کلیت کار و محتوا مشکل و تغییری ایجاد نمی شد. بیشتر کارها هم سرود و با توجه به شرایط انقلاب بود. اما در هر حال موسیقی حفظ شد و بچه ها کار می کردند تا این که ما اولین و آخرین کارمان را در تالار اجرا کردیم. سرانجام ?ر سال 60 سیاستها تغییر کرد و قرار دادها را لغو کردند و کلاسها بسته شد. بچه ها دیگر نتوانستند کار کنند.
خانمها نمی توانستند کلاس بیایند و مدرس خانم هم به هیچ عنوان نداشتیم با این حال چاره ای نداشتیم و باید خودمان را وفق می دادیم.
موزیسین می خواهد موسیقی کار کند. ما تخصص دیگری نداریم، باید یا ساز بزنیم، یا تدریس کنیم، یا آهنگ بسازیم. گفتند؛ شما فقط بیا اداره مثل کارمندهای دیگر بنشین اما من اداره کاری نداشتم! بنشینم که چی؟! خب توی خونه ام می نشینم!
آنها هم میدانستند که باید راه حلی باشد و به دنبال مسیری بودند تا این روند بهتر و تسهیل شود. خیلی از بچه ها ارتباطهایشان قطع شده و همه منتظر بودیم تا روزی که موسیقی رسمیت پیدا کند.
وی در خصوص درخواست مجوز جهت تاسیس آموزشگاه در گرگان ادامه داد:
3 سال است که تقاضا داده ام. اما از این اتاق به آن اتاق می روم. ارشاد از من دعوت کرد و به عنوان آدم فاخر و موزیسین این شهر تمجید و تقدیر کردند اما نمی دانم چرا 3 سال است تقاضای آموزشگا هم را می چرخانند.
متاسفانه انگار درگیریهایی که ما باید سالها قبل می گذراندیم با آن مواجهیم. برایم سخت است که بعد از 30 سال آمده ام کار کنم. اما نمی شود. من از اول هم آدم سیاسی نبوده و نیستم. فقط می خواهم کار موسیقی کنم، اما بدون هیچ دلیلی کارم به تعویق می افتد.
جواد داوری که این روزها نیز در گرگان به سر میبرد دنبال برنامه هی تازه و ویژه ای است.شاید اجرایی در تالار یا کلاسهایی که در سرزمین خودش که با عشق به آن می نگرد بتواند حرکت بزرگی از سر گیرد.
نظرات ()