آغاز به کار مکتب خانه میرزاعبدالله در گرگان

در گفت و گو با محمدرضا لطفی مطرح شد:

آغاز به کار مکتب خانه میرزاعبدالله در گرگان

 این گفت و گو در روزنامه همشهری گلستان در تاریخ 30 بهمن 90 منتشر شده بود که متاسفانه بخش هایی از آن توسط همشهری حذف شده بود  که در اینجا به طور کامل منتشر می شود.

قرار ما برای گفت و گو با استاد محمدرضا لطفی پیرامون وضعیت موسیقی گرگان و وعده هایی بود که ایشان بعد از سالها بازگشت به گرگان داده بودند. وعده هایی که در آن روزها اکثر دلسوزان موسیقی گرگان آن را به فال نیک گرفتند تا شاید با حضور ایشان در گرگان، فضای موسیقی حرکتی رو  به رشد را تجربه کند. حضوری که قطعا گرگان را کانون توجهات در موسیقی خواهد کرد.

اما میان موسیقی و آن همه ابهت، ما هستیم و شمع های تولدی که برای جاودانگی این استاد گرانقدر روشن مانده اند. همه اش یک عمر خاطره است برای او و ابهتی است از تاریخی ماندگار برای ما که توانستیم در ۶۶امین سال زندگی اش میزبان لبخندهای او باشیم.

در لحظه ای به یاد ماندنی که با فوت کردن شمعهایش تنها آرزویش، خوشبختی برای ملتی است که او برایشان در ذهن و تقویم تاریخ چون اسطوره خواهد ماند. همه ی اینها بهانه ای بود برای ما تا لحظاتی ماندگار در کنارش داشته باشیم و او که این روزها کمی بیشتر از گذشته دلتنگ شهری است که در آن اولین گامهای هنری اش را برداشت.

***

اسفند ماه سال 86 در صحن شورای اسلامی شهر گرگان وعده داده بودید که در گرگان کلاسهایتان را برپا خواهید کرد. علی رغم گذشت 5 سال چرا هنوز این وعده عملی نشده است؟

گرگانی ها خیلی غریب پرست هستند. آن جا برای یک گرگانی که می خواهد کار کند بیشتر کارشکنی می شود.

من هم به واقع خیلی علاقه داشتم در گرگان زندگی کنم یا بتوانم برنامه هایم را طوری سازماندهی کنم که رفت و آمد داشته باشم اما این مساله امری دوطرفه است که طرف دیگر آن، ارگانها و نهادهای شهری و جامعه قرار دارد و انتظار می رود پیگیری داشته باشند.

در مورد من این اتفاق نیفتاد. گرچه همان سال اول شورای شهر و شخص آقای چراغعلی و شهردار گرگان علاقه مندی هایی نشان دادند اما به نظر می رسد اختیارات لازم را برای مسائل فرهنگی در سطح کلان ندارند.

گرگان دارای موقعیتی خاص به لحاظ تئاتر، موسیقی و ... است. در زمان پدرم اتفاقات زیادی رخ داد و او اولین اجرای رستم و سهراب را به عنوان خواننده در همین پارک آغامحمدخانی حدود 80 سال پیش به روی صحنه برد.

من دبستان می رفتم که برنامه های کنسرت و موسیقی همیشه در این شهر وجود داشته. سالن ایرانشهر و سینما دایانا را داشتیم و این امکانات به واقع در کشور کم نظیر بود.

در دوران دبیرستان گروه موسیقی با دوستانم داشتیم که در رادیو و با دبیرستانهای دخترانه و پسرانه همکاری می کردیم و سالی یکی دو تا کنسرت داشتیم. بعد از انقلاب هم اولین کنسرت زنده ی ایران را در گرگان برگزار کردم. اینها علاقه ی شخصی من به هنر و گرگان را نشان می دهد.

5 سال پیش هم که آمدم امیدواری زیادی داشتم، چندین جلسه با بچه های موسیقی در منزل برادرم تشکیل دادیم و بارها درخصوص کارها برنامه ریزی شد. حتی اطلاعات زیادی جهت ایجاد هنرستان به دست آوردم تا از سمت شرق تا مشهد و غرب تا گیلان همه به گرگان بیایند و نیاز نباشد تا شاگردانم کوههای البرز را رد کنند. این رویداد گرگان را به چهار راهی بزرگ تبدیل می کرد که متاسفانه نتوانست به انجام برسد.

 

اشکال کار را در کجا می بینید؟

یکی از اشکالات ما این است که هر زمان خواستیم کاری انجام دهیم جریان دیگری با وارد شدن مانع راه افتادن آن شده است. چندین بار آقای داوری که دوست صمیمی بنده هم هستند، همزمان با ما گفتند که می خواهند کاری بکنند و برای آموزشگاه اقدام کرده اند. من هم آخرین بار با آقای داوری صحبت کردم گفتم خوشحالم اگر شما بیایید و حاضرم کمک کنم این طوری شد که به نظر رسید قرار است آقای داوری کاری کنند.

اما این کار توسط ایشان هم انجام نشد و وضع به همان منوال قبلی ادامه پیدا کرد. بعد هم به این نتیجه رسیدم که اصلن کاملا خودجوش این کار را انجام دهم به همین دلیل طی نامه ای از شهرداری خواستم حدود هزارمتر از شش هزارو چهارصد متر زمین  ارثی پدرم به این کار اختصاص داده شود و کنار آن هم 500 متر آن را خودم خانه بسازم و آنها جهت تفکیک آن مساعدت کنند.

آن زمان حساب کردم حدود 1 میلیارد باید خرج می کردم اما آنها گفتند مقررات اجازه نمی دهد و نتوانستند کاری انجام دهند.

درواقع هدفم این بود که آن جا ساختمان 3 طبقه ای با بودجه ی خودم بسازم و آنها قرار هم نبود پولی بدهند!

چند ماه پیش هم آقای ضمیری با من تماس گرفتند و گفتند یک بودجه ی 50 میلیون تومانی برای ایجاد هنرستان در ارشاد گلستان هست که اگر شما موافقت کنید خانه ای رهن کنیم و در اختیارتان بگذاریم تا هنرستان ایجاد شود.

خب با 50 میلیون و رهن یک خانه که هنرستان درست نمی شود. من اگر بخواهم چنین کاری کنم مگر خودم بلد نیستم؟!

هدف من فقط اجاره ی یک محل و درس دادن نبود. می خواستم تا مجموعه ای باشد که خوابگاه داشته باشد و بچه هایی که از شهرستان می آیند بتوانند استراحت کنند.

بعد هم یک هنرستان به معنای واقعی که فعالیت فرهنگی هم بتوان در کنارش انجام داد. سازسازی داشته باشد، تولیدی باشد، گروه هایی که بتوانند فعالیت کنند و ...

این کار انجام نشد و بالاخره به این نتیجه رسیدم که با ارگانهای سازمانی و داخل شهر کاری نداشته باشم.

این آخرین تصمیمی است که طی چند ماه اخیر گرفتم که کاری به این موضوعات نداشته باشم و اگر قرار است کاری انجام شود خودم انجام دهم.

مانند همین موسسه ای (آوای شیدا) که این جا (تهران) دارم. این کاری هم به دولت ندارد و می توانم شعبه ی این موسسه را گرگان تاسیس کنم.

 

برای عملی شدن این تصمیم تاکنون چه کارهایی انجام داده اید؟

من الان همین جا هم به کارهایم نمی رسم. 6 روز هفته از ساعت 7 صبح تا 8 شب این جا کار می کنم و فقط یک جمعه برای خودم دارم. داشتن 3 گروه حرفه ای آموزشی، برگزاری کنسرت، انتشار آلبوم و آدمهایی که به این جا رفت و آمد دارند تا از من سوالی بکنند. با این حال برنامه هایی که من برای این جا ریختم حداکثر 6 ساله است که تا عید تمام می شود. در حال حاضر در نظر دارم برنامه های آموزشی و فعالیت هایم را در این جا تغییر دهم، منتها یک روالی باید طی شود.

در حال برنامه ریزی ام که اقامتم را هم شاید به صورت دائم در گرگان بگذارم. امیدوارم برای اوایل سال آتی همه چیز مهیا باشد. درحال حاضردفتری را دارم با برادرم آماده می کنم که حداقل بتواند کارهایی را پیگیری کند.

 

شرایط محیطی و جامعه را در گرگان چه طور ارزیابی می کنید؟

امیدوارم همه نگرش های موجود در گرگان چه در حاکمیت و چه بیرون از آن از این واقعه استقبال کنند و ما را درگیر جناح بندی و منازعات سیاسی و عقیدتی نکنند. چون معتقدم فرهنگ و هنر باید بتواند با همه ی شهروندان یک جامعه ارتباط داشته باشد. اگر در این بخش هم سیاست و جناح بندی را وارد کنیم دچار همین موانعی می شویم که دورمان را گرفته.

به هر حال هر انسانی یک عقیده ای دارد ولی عقیده ی هنرمند هنری است که ارائه می کند.

 

فکر می کنید مقدور باشد تا زمانی که آموزشگاه شما در گرگان راه اندازی شود طی همین رفت و آمدهایتان برخی از گروهها به دیدنتان بیایند و از حضور شما استفاده کنند؟

درحال حاضرسفرهای من به گرگان به عنوان یک هنرمند نیست. بیشتر می خواهم فامیل و دوستانم را ببینم.

با این حال اکثر مواقع اگر فرصتی باشد خودم با یک سری از بچه ها تماس می گیرم تا همدیگر را ببینیم. بیشتر هم درد دل می کنیم. همه اش هم یک جور است. از نارسایی، مشکلات و عدم پیشرفت.

این جوانها ولع زیادی برای پیشرفت دارند که نیازمند عشق، دلسوزی و تعهد است. باید برای گرگان هم برنامه ریزی کنم. من بدون برنامه ریزی و نوشته کاری را شروع نمی کنم، همین امر خودش موفقیت به همراه می آورد.

آن موقع در گرگان، مطبوعات هم می توانند نقش موثری ایفا کنند. از بچه ها دعوت خواهم کرد و برنامه هایم را توضیح می دهم از هر کسی هم که بتواند کمک کند استقبال می کنم.

وقتی می خواهیم کار کلان و جامعی انجام شود باید ازمردم علاقمندکمک بگیریم. خُب خیلی وقت هم هست که در گرگان زندگی نکرده ام، باید کسانی باشند که گرگان را به خوبی بشناسند تا بدانیم کجا چه بگوییم و چه نگوییم.

مثل همان اوایل که به تهران بازگشتم، فکر می کردم هر حرفی را می توان زد بعد دیدم خیلی چیزها را نباید گفت.

من خوشبختانه همه چیزم رو است، هر چه این جا می گویم هر جای دیگر هم که باشم همان را خواهم گفت.

 

پس همه ی کارهایتان در گرگان کاملا شخصی انجام خواهد شد؟

بله. دیگر حوصله ی غیرشخصی را ندارم. به این نتیجه رسیدیم که پیچش ها و لابیرنتها در جریانهای حکومتی و دولتی آن قدر زیاد است که هنرمندی مثل من نباید بیخودی وقتش را روی این مسائل بگذارد.

 

اخیرا آقای درخشانی در ورک شاپی در گرگان اعلام کردند که تصنیف سازی در موسیقی ایرانی با آقای لطفی و مشکاتیان تمام شده و دیگر تصنیف ساز قوی نداریم. فکر می کنید این خصلت موسیقی ایرانی است یا مخاطبان آن؟

آقای درخشانی یا هر هنرمند دیگری نظر خودشان را اعلام می کنند که ممکن است صددرصد من با آن موافق نباشم. منتها امروز دوران شعارنیست باید کار عملی کرد و شخصیت گرایی کاذب را دورریخت. امروز دیگر روزگار عمل است و نمی توان دائم تئوری بافی کرد. برنامه ها و حرفهای بدون عمل جامعه را خسته کرده است. به قول استادجلیل شهنار «شما تار می زنید، خب بستونید و بزنید.»

نظر ایشان هم محترم است و این حرف حکایت از علاقه زیاد او به من و شادروان مشکاتیان دارد  ولی من وقتی تاریخ صد ساله ی ایران را نگاه می کنم می بینم این طور نیست. شما دو تصنیف ساز بزرگ (علی اکبر شیدا و عارف قزوینی) در تاریخ موسیقی ایران داشتید، بعد تصنیف سازهایی هم داشتید که موزیسین حرفه ای بودند مثل درویش خان و نی داوود.

ولی ما بین آن دهها و شاید بیشتر تصنیف ساز در آن دوره ها وجود داشته که کار خودشان را می کردند و تصنیفهای خوبی هم می ساختند. ما نمی توانیم حکم کنیم که تصنیف با عارف و شیدا تمام شده. در این صد سال افرادی مثل امیر جاهد، مرتضی خان محجوبی، خالقی، وزیری، تجویدی، بدیعی، خرم و خیلی های دیگر به عرصه ی موسیقی آمده اند که این ها هم تصنیفهای فوق العاده زیبا و جاودانی ساختند.

البته اگر هم بخواهیم با تصنیف علی اکبر شیدا مقایسه کنیم همه ی ما از او پایین تریم. مثل این است که بگوییم چون حافظ داریم، دیگر کسی غزل نمی تواند بگوید اما شهریار و سایه را هم داریم.

عرصه ی اجتماعی محل بروز حوادث، اتفاقات و خلاقیت هاست. همین الان تصنیفهای زیبایی داریم که آدمها زمزمه می کنند. بعضی از این تصنیفها که خیلی از سریالها و فیلمها پخش می کند و معروف می شود فوق العاده زیباست.

بعد هم به نظر من، فقط من و آقای مشکاتیان نیستیم که تصنیفهای خوبی ساخته ایم. آقای علیزاده و دیگردوستان ما هم کارهای فوق العاده زیبا دارند، حتی تعدادی ازکارهای آقای درخشانی و ...

ما در رده های سنی مختلف هنرمندان متعدد داریم. همان طور که الان شاگردانی دارم که خیلی خوب تار می زنند و موفق هم خواهند شد. درواقع بسته ی فرهنگی رشد خودش را در هر سنی دارد و فقط باید محل بروز حد و توانایی افراد فراهم شود. وقتی از هر 10 نفر تنها یکی می تواند کنسرت دهد خب ما از کجا می توانیم بفهمیم که مثلا فلان نوازنده در بهبهان عالی تار می زند یا یک نفر در گرگان ذوق آهنگسازی زیبا دارد.

یکی زمانی رادیو تنها محلی برای کشف استعدادها بود. ما خواننده های درجه یکمان از رادیو صدایشان پخش می شد. آقای شجریان، ناظری، گلپایگانی، شهیدی و ... یا آهنگسازهایی مثل تجویدی و دیگران. این محل در حال حاضر برای معرفی استعدادها وجود ندارد.

به نظرم امروز که قدرت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... در همه جای ایران پخش است، دیگر کسی نمی ایستد و جوان ارتزاق خودش را تامین می کند. من همیشه می گویم اگر آکادمی ها باشند و پیوستگی هم وجود داشته باشد هنر رشد خواهد کرد ولی اگر این زنجیره قطع شود خطر خواهد داشت.

 

خیلی ها معتقدند امروزه جریان موسیقی سنتی مثل اتفاقی است که نیما در شعر ایجاد کرد، مثلا به عنوان موسیقی تلفیقی در کنسرت آقای همایون شجریان از گیتار استفاده شد، با توجه به پژوهش های شما در این حوزه تکلیف موسیقی سنتی ایرانی چیست؟

اگر تغییرات خودجوش باشد در این چرخ دنده ی فرهنگی ایران زمین اتفاق می افتد و ما خط ملی خودمان را حفظ خواهیم کرد. اما اگر خودجوش نباشد و بخواهیم راه ساده را برویم و از دیگر کشورها الگوبرداری کنیم شبیه بدل می شود.

بدل گلپایگانی، بدل شجریان، بدل ناظری و ... بدل فلان فیلمساز و هنرپیشه ...

این نوع نگاه ما را به جایی نمی رساند. ما امروز شناختمان از جهان زیاد است، اینترنت، کتاب و ... مرتب با هم در ارتباطیم.

اما بچه های ما ساده ترین راه را برای معروف شدن انتخاب می کنند.

شما ببینید آقای شجریان حدود سال 44 موسیقی را شروع کرد و 10 سال بعد با گروه شیدا همکاری کرد تا آن زمان خواننده هایی مثل بنان، گلپایگانی و شهیدی مطرح بودند. اما 10 سال تجربه و فعالیت و آموزش و خون دل پشتش وجود دارد.

تازه سال 53 شروع کار آقای شجریان است که کارهای مختلفی با پایور، من و گروههای دیگر اجرا کرده است.

بعد سال 57 آقای شجریان میان توده های مردم با کار شب نورد، آزادی، ایران ای سرای امید و بعد با بیداد مشکاتیان شناخته شد.

حالا پسر آقای شجریان را با پدرش مقایسه کنید. می خواهد راه صد ساله را یکساله برود. طبیعی است که این کار ضعفهای زیادی به همراه خواهد داشت. به اضافه ی این که صورت بندی ندارد. هنر نیازمند فُرماسیون است. شما وقتی از موسیقی کلاسیک غربی در دنیای امروز صحبت می کنید صورت بندی دارد و تعریفش مشخص است. اما حالا می خواهیم بگوییم اصلا این موسیقی تلفیقی توی ایران مانیفستش چیست؟

ندارد!!

یک لغت  New ege را از آمریکایی ها گرفتند اسمش را عوض کردند گذاشتند تلفیقی. اصلن تلفیق چی با چی؟!آب که با روغن تلفیق نمی شود!

نه همدیگر را دیدند، نه با هم تمرین کردند 2 نفر می نشینند با هم بداهه می زنند و می گویند موسیقی مدرن و اسمش هم می شود تلفیقی! این پشتش آگاهی نیست.

اگر قرار است من با هنرمندی کار مشترک کنم باید یک مقدار از موسیقی او بدانم و او هم با موسیقی من آشنا باشد. با هم مدتها تمرین و زندگی کنیم تا از آن فرهنگی مشترک پیدا کنیم و بعد اجرا کنیم.

70 درصد موسیقی هایی که الان انجام می شود اصلا تلفیقی نیست. تا آدم ملی نشود نمی تواند بین المللی باشد.

همین نیما هم باید اول ملی باشد تا شهرت جهانی پیدا کند.

بین المللی دیگر تعریف صد سال پیش را ندارد. آن موقع در ایران گمان می کردند برای این منظور باید یک سمفونی ساخت. اما معنی اش این نیست! هنر باید در این جا، جا بیفتد و به نتیجه برسد تا بعد پرواز کند. همین نیما اگر شعر نو دارد، کلی هم شعر غیرنو دارد و کلی مطالعه کرده است. هیچ هنرمند و هنری نو نمی شود مگر بنا به ضرورت و نیاز که ضرورتش تاریخی و فردی است و نیازش هم نیاز اجتماعی است که به دنبالش می آید.

 

ولی با توجه به این که موسیقی زبانی مشترک است فکر نمی کنید نیازی نباشد تا این پرسه این قدر طولانی طی شود؟

موسیقی نسبت به ادبیات زبان مشترک تری دارد ولی به این مفهوم نیست که زبان نیست و قاعده ندارد. موسیقی هم دستورات زبانی خودش را در هر جای دنیا دارد.

اگر شما بخواهید با موسیقی چنین تلفیقی انجام دهید باید دستور زبان موسیقیایی آنها را بدانید برای همین است که نیاز به زمان بیشتری دارد. همه ی اینها گام و ساختار دارند که باید با هم سنخیت داشته باشد وگرنه نمی توانید حرف بزنید.

خود من بارها با موزیسین های جز و هندی کار کردم که تجربه بود. به نظرم بهتر بود به جای موسیقی از عنوان تجربی استفاده می کردند. 15ـ10 سال تجربه می کردند تا به یک فرماسیون برسند.

 

یعنی می گویید هنوز موسیقی تلفیقی قوام نیامده است؟

برای این که اندیشه ی داخلی اش تعریفی ندارد. یک باره همه جا اعلام شد موسیقی تلفیقی. این خیلی با یک جریان خودجوش که از داخل جوانها بیرون بیاید متفاوت است.

باید بنشینند بحث کنند، این کار که بدون سردمدار نمی شود. ابتدا بیایند از خانه ها و کنسرتهای کوچک شروع کنند بعد در سطوح بزرگتر و بین المللی ارائه دهند. اگر بخواهید هر حرفی در هر جای دنیا شنیده شود باید این حرف در ایران هم درست باشد. اما الان این کنسرتهایی که در خارج اجرا می کنند که اصلن شنونده ی خارجی ندارد. تمرینهایشان را می برند.

من با این کار موافق نیستم. اگر یک کار خردورزانه و با تفکیک و فن باشد حرفی برای گفتمان بین المللی خواهد داشت. در این باره بیشتر شلوغ کاری و تبلیغات وجود دارد تا کار ریشه ای و محتوایی.

من می فهمم که امروز نیاز جوانها با تار و سه تار حل نمی شود. این انتظار را هم ندارم.

ولی مهم این است که هر کسی نماینده هر نوع موسیقی که باشد باید تجربه داشته و در کارش مهارت کافی بدست آورده باشد.

 

/ 18 نظر / 106 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام با تشکر از شما بایت درج این مطلب و ارج گذاری به نسل با ارزش هنر گرگان زمین اما براستی چرا این سرمایه ها که می توانند اسباب اعتلای گرگان زمین ، تقویت و رشد استعدادهای بالقوه اش باشند اینگونه غریب مانده اند ؟ امثال آقای لطفی ، آقای تنظیفی در تاریخ گرگان چند بار تکرار خواهد شد ؟

گرگان نت

به به دستمریزاد عالی بود موفق باشید

یاسمن

مجسمه ایشون رو تو کاخ موزه گرگان دیدم [گل] [دست][دست] بزرگان شهرمون واقعا با ارزشند

موذن

سلام ضمن تبریک ایام فجر انقلاب مطلب خبری خوش برای مردم شهرم را در وبلاگ گالیکش شهر زیبای طبیعت بخوانید

سمیه گلبینی مفرد

سلام دوست عزیز حتما یک سر به وبلاگم بزن و در مورد اولین پست نظر بده مطمئنم که خاطرات خوبی برات تداعی میشه تازه یک هدیه هم داره این نظر سنجی منتظرتون هستمااااا

حمید

زنده باد استاد.