گفت و گوی اختصاصی با جواد داوری استاد سنتور نواز گرگانی

 

 

 

 

گرگان جزو معدود شهرهای کشور است که کنسرتهای زیادی در آن اجرا می شود، این تراکم و برنامه های متوالی را چه قدر تاثیر گذار می‌دانید؟

این شاید در وهله ی اول خوب باشد، اما باید دید هدف از برپایی این اجراها چیست؟ عموما نظمی وجود ندارد و ما 3ـ 2 روز قبل از اجرا شاهد تبلیغات و اطلاع رسانی هستیم. ما کنسرت می دهیم تا مردم بیایند، نمی خواهیم که آمارمان را بالا ببریم!
از طرفی به نظر می آید هنوز مردم ما جهت حضور در چنین اماکن فرهنگی آموزش ندیده اند. باید روشن باشد کسی که به سالن موسیقی آمده، نباید دائم اس ام اس بدهد یا موبایلش زنگ بخورد و حرف بزند بچه هم که می آورند
!
من اگر در چنین سالنی باشم حتی یک مضراب هم نمی‌توانم بزنم. اینها به حریم نوازنده ضربه می زند و رابطه ی بدی بین مردم و هنرمند برقرار می شود ضمنا می بینی در اکثر اجراها بیشتر افرادی که می آیند دعوت شده اند و رایگان آمده اند، باید دید چند درصد از مردم با عشق بلیط می خرند؟
!

کیفیت بعضی اوقات خیلی هم مطلوب نیست، به نظرتان این درست است که دائم کمیت بالا می رود در حالی که چندان از کیفیت خبری نیست؟

شخصا اعتقادی به تجزیه و تحلیل تخصصی کنسرتها ندارم. آنقدر مسائل مهم و الویت دار وجود دارد که بررسی کیفیت کار در مراحل بعدی قرار می گیرد.
انتخاب ضرب کارها، تقطیع شعرها و.. . مواردی تخصصی و سلیقه ای است که با ذائقه ی هنرمند در ارتباط است. وقتی کنسرت می رویم قرار نیست که نمره بدهیم
.
باید در شرایط فعلی طوری رفتار کرد که بچه ها ضربه نخورند. آنها تلاش می کنند و اجرا می گذارند باید کاری کنیم مردم بیایند، نه اینکه فقط 200 نفر بلیط بخرند
.
یکسری قانون مندیها هم هست که انجمن دارد و به گفته ی خودشان کارشناسی است، ولی به نظر می آید شرایط را طوری پیش می برند که بین نوازنده‌ها و برگزار کننده تنش ایجاد می شود. این جامعه هنری را سست کرده و به لحاظ کیفی تحلیل ایجاد شده است
.
جامعه نیاز به موسیقی دارد و تحرک و میل در بطن مردم است و برای رسیدن به آن راه همواری می‌طلبد
.
در این 3 سالی که بیشتر در گرگان حضور دارم، یک نفر را ندیدم که از اوضاع موسیقی دل خوشی داشته باشد. هر بار چیزهایی می بینیم که تاسف آور است همه در عرصه ی موسیقی از یاس و ناامیدی صحبت می کنند. باید دید چه چیز این روند را ایجاد و تشدید کرده است
.

ولی این موضوع مختص به گرگان نیست، شاید بتوان گفت این یاس و سرخوردگی سراسری است و در بین بزرگان موسیقی نیز وجود دارد
.
شاید بخشی از آن به تحولات عمومی جامعه مربوط باشد ولی از ماست که برماست. موزیسین نباید به تسهیل این روند کمک کند
.
موسیقی پخش می شود، اجرا هست، کنسرت و فستیوال هم داریم ارکستر سمفونیک می رود در اروپا برنامه اجرا می کند. پس این جریان هست و حمایت هم می شود
.
چیزی که به آن رشد و تبلور می دهد، تک تک آدمها و موزیسین ها هستند، که گاهی منافع، ایده ها، خودخواهی ها یا شرایط خود را درنظر می‌گیرند اینها اذیت می کند و انرژی را از آدم می گیرد. باید درصدد رفع این گونه موارد بود. موسیقی مثل اکسیژن است و همه به آن نیازمندیم
.

چه تفاوتی میان دوره ای که خودتان کار می کردید، با امروز که دوباره به زادگاهتان بازگشته اید مشهود است؟

قبل از انقلاب سازمان و وزیری وجود داشت که همراه هنرمند بود و حمایت می کرد. آن زمان شما تضمین قانونی داشتید. من سال 55 که درسم در دانشگاه موسیقی تمام شد، مدیر فرهنگ وهنر آن زمان ـ آقای رحیمیان ـ از من خواستند که بیایم و در گرگان کلاس بگذارم
من آن موقع وارد اپرای تهران شده بودم و در گروه کر می خواندم. در واقع استخدام فرهنگ و هنر بودم. آن زمان تصمیم گرفتم 2 سالی گرگان بیایم ولی شرط کردم امکاناتی را به من بدهند. ساز خواستم. پیانو نیاز داشتم، ضمن این که تالار برای اجرای موسیقی در گرگان نداشتیم، گفتم سالنی مثل رودکی تهران باید بسازید. آقای رحیمیان آن موقع خیلی تلاش کردند. همین تالار فخرالدین اسعد گرگانی نتیجه ی همان دوران است.
آن زمان حکم اولین کارشناس موسیقی استان مازندران را به من دادند و من شروع به کار کردم. علاقه مندان و استعدادهای زیادی وجود داشت همان دوران در گنبد گروه کر راه انداختیم که کارآیی خوبی هم داشت
.
قدرت اجرایی داشتند و فعالیتها چشمگیر بود. گفتم باید نوازنده ها را استخدام کنید. استاد صفایی کارمند اداره ی پست بود ولی باید قرار داد تمام وقت می بستیم تا به عنوان مدرس حاضر باشد هر روز برای ما وقت بگذارد. می‌خواستیم همه‌ی دوستان و اساتید دفتر امضا کند و سر ساعت بیایند
.
ما کار کردیم و با بچه هایی که نت بلد نبودند و خیلی چیزها را نمی دانستندبوی جوی مولیان را اجرا کردیم و به آبادان، اهواز و.. . رفتیم من رهبری ارکستر را بر عهده داشتم و این مایه تعجب همه بود. کاری در خور تحسین از شهر گرگان
.
بچه‌ها عاشق کار بودند و آن محیط را رها نمی کردند و هر روز دنبال کار جدیدتری بودند. آن زمان با اختیاراتی که داشتیم کلاسهای مختلفی برپا شد، سازهای متعددی آموزش داده می شد. تمرین ارکستر یک روز در میان انجام می شد و قطعات همه ملی و فولکلور بود. ما در همه ی شهرستانها این امکان را فراهم آورده بودیم، بچه ها هم وقتی می دیدند کارمند اداره ی موسیقی اند احساس مسوولیت می کردند. تا این که سال 58 موقع افتتاح تالار شد تعصب خاص داشتم که حتما اولین اجرا، گروه گرگانی روی سن برود. اما تازه انقلاب پیروز شده بود و تکلیف موسیقی?معلوم نبود
!
همه منتظر نظر حاکمیت بودیم که به نظر می رسید روز به روز رو به بهبودی است. در حالی که خیلی جاها موسیقی تحریم و ممنوع بود ما در گرگان همچنان تمرین می کردیم
.
من هم چون آدم سیاسی نبودم تا آخرین روز که ایران بودم کارشناس موسیقی ادره ارشاد باقی ماندم. ما فقط موسیقی کار می کردیم و به هیچ چیزی کار نداشتیم
.
اعتقاد داشتم موسیقی را باید در هر شرایطی کار کرد. خب به اقتضای آن زمان سرود اجرا می کردیم. جنگ شرایط و تنشها را بیشتر بدتر کرد. ما همچنان منتظر افتتاح تالار بودیم. از سپاه آمدند تا کار گروه را ببینند، آنها خواستار چند تغییر شدند و ما پذیرفتیم. مثلا خواستند اسم قطعه «زرد ملیجه» را عوض کنیم، که در کلیت کار و محتوا مشکل و تغییری ایجاد نمی شد. بیشتر کارها هم سرود و با توجه به شرایط انقلاب بود. اما در هر حال موسیقی حفظ شد و بچه ها کار می کردند تا این که ما اولین و آخرین کارمان را در تالار اجرا کردیم. سرانجام ?ر سال 60 سیاست‌ها تغییر کرد و قرار دادها را لغو کردند و کلاسها بسته شد. بچه ها دیگر نتوانستند کار کنند
.
خانمها نمی توانستند کلاس بیایند و مدرس خانم هم به هیچ عنوان نداشتیم با این حال چاره ای نداشتیم و باید خودمان را وفق می دادیم
.
موزیسین می خواهد موسیقی کار کند. ما تخصص دیگری نداریم، باید یا ساز بزنیم، یا تدریس کنیم، یا آهنگ بسازیم. گفتند؛ شما فقط بیا اداره مثل کارمندهای دیگر بنشین اما من اداره کاری نداشتم! بنشینم که چی؟! خب توی خونه ام می نشینم
!
آنها هم می‌دانستند که باید راه حلی باشد و به دنبال مسیری بودند تا این روند بهتر و تسهیل شود. خیلی از بچه ها ارتباطهایشان قطع شده و همه منتظر بودیم تا روزی که موسیقی رسمیت پیدا کند
.

این رویدادها مقدمه ی خروج شما از گرگان بود!؟

سال 66 به تالار رودکی منتقل شدم. در تهران مدارس موسیقی بود و کار می کردند. گروهی درست شده بود که استاد طلوعی و عندلیبی و.. . کار می کردند آن جا جزو ارکستر ملی شدم که آقای فرهنگ‌فر هم با ما بود. البته آن جا هم کار خاصی اجرا نمی شد. بیشتر دور هم می نشستیم و تمرین می کردیم.
اما همان سال یک شب وقتی اولین موشک را به یک بیمارستان زدند من نزدیک آن حادثه بودم و خیلی شوکه شدم. 12 شب وقتی رسیدم خونه وسایلمان را جمع کردیم شبانه به گرگان آمدیم. 2 ماه بعد هم خیلی اتفاقی و به صورت قانونی به کانادا رفتم و مسیر زندگی‌ام تغییر کرد
.

این جا رابطه ی میان مردم و هنرمند را ارگانی به اسم ارشاد که وابسته به دولت است تعیین می کند. کنسرت، آموزش و.. . همه به سیاستهای دولت مربوط است که در هر برهه ای هم تفاوت دارد. در کانادا شما با چه وضعی رو به رو هستید؟

در کانادا هم شما اگر بخواهی از حقوق و مزایای دولتی استفاده کنی عضو انجمن و سازمان مربوط می شوی. من همان اوایل که آن جا بودم، یک فیلم مستند در خصوص اوضاع و احوال موسیقی کار کردم که یک مالزیایی کارگردانی کرد. در آن فیلم موسیقی چین، اسپانیا (فلامینکو) و موسیقی سنتی ایران نمایش داده می شد. او همه ی مدارکم را جمع کرد و از من سابقه‌ی کاری خواست تا بتوانم به عضویت انجمن کِبِگ در بیایم و او بتواند برای کمک هزینه‌ی فیلمش 100 هزار دلار وام بگیرد و من هم از مزایای قانونی بهره مند می شدم. بدین ترتیب تا ابد بخشی از مو?یقی این فیلم متعلق به من است. آن جا تنبک و سنتور زدم و شعر بیا تا گل برافشانیم.. . حافظ را خواندم.
هر وقت این قطعه از رادیو و تلویزیون پخش می شود یک چک برای من فرستاده می شود. به طوری که حتی این به ورثه‌ی من نیز انتقال پیدا می کند. در اصل حمایت از هنرمند جزوی از حق و حقوق اوست
.
اما بخشی از موزیسن ها هم آزادند و برای خودشان کار می کنند. به طوری که شما پول می گیری اما دیگر آن مزایای معنوی و مالی تا آخر عمر با شما نیست
.
در کانادا شهرداری مکانهایی را مشخص کرده که شامل مترو و جاهای مشخصی در خیابان است که شما باید نوبت بگیری و روز مشخصی آن جا می نشینی و ساز می زنی، مردم هم گوش می کنند و به شما از سرلطف به طریق معنوی و مالی عنایت دارند
.
این موضوع شکل بدی ندارد و حق مسلم هر نوازنده محسوب می شود. اوایل وقتی من را می دیدند آنهایی که صدای سازم را دوست داشتند می پرسیدند شما چه روزی در مترو ساز می زنی، ما بیایم و ببینیم؟! من ناراحت می شدم
!
اما نگاه جامعه به این موضوع مثبت است. این را حق موزیسین می دانند، بهترین نوازنده ی ارکستر سمفونیک آنجا دانشجوست و روز معین در هفته کنار مترو ساز می زند
.
در واقع جایگاه مناسب را خودت برای خودت انتخاب می‌کنی
.


شما 3 سالی هست که رفت و آمدهای بیشتری به گرگان دارید، حتی در مواردی شنیده شد که قرار است شما قصد ماندن و تاسیس آموزشگاه دارید، چه اقداماتی در این باره صورت گرفته؟
3
سال است که تقاضا داده ام. اما از این اتاق به آن اتاق می روم. ارشاد از من دعوت کرد و به عنوان آدم فاخر و موزیسین این شهر تمجید و تقدیر کردند اما نمی دانم چرا 3 سال است تقاضای آموزشگا هم را می چرخانند.
متاسفانه انگار درگیریهایی که ما باید سالها قبل می گذراندیم با آن مواجهیم. برایم سخت است که بعد از 30 سال آمده ام کار کنم. اما نمی شود. من از اول هم آدم سیاسی نبوده و نیستم. فقط می خواهم کار موسیقی کنم، اما بدون هیچ دلیلی کارم به تعویق می افتد
.

با توجه به سابقه ی کار ارکستر و تجربه تان در این زمینه چه مقایسه ای بین گذشته و حال در این زمینه داریم؟

اون فضاهای گذشته را دیگر باید فراموش کرد. خب آن چیزی که آن وقت بوده دیگر نیست.

ارزیابی‌تان از جو موسیقی حاکم در حال حاضر چه طور است؟

میان موسیقی دانها و موزیسین های این شهر جو مسمومی حاکم است که نزدیک شدن آن خطرناک به نظر می رسد. به من هنوز بعد از 3 سال برای آموزشگاه جواب نداده اند. من که لیسانس موسیقی ام، کارم را بلدم و به لحاظ سیاسی و امنیتی هم شکلی ندارم، این یعنی چی؟!
همین الان اگر بخواهند تا صبح می نشینم کار برای ارکستر سمفونیک آماده می کنم، این توانایی هست. من در کانادا همه چیز دارم، پزشکی ام رایگان است، خانه دارم، راحت ساز می‌زنم، شاگرد دارم، محبوبیت هست و هر زمان هم که اراده کنم کنسرت می گذارم من با موسیقی زنده ام و تنها همین را می خواهم
.
الان هم 8ـ 7 ماه در سال در ایران هستم. این جا هم شهر من است، همه چیزم را در این جا می دانم. پایه های موسیقی در این شهر را از 50 سال پیش گذاشتم. تاریخ می داند و همه چیز مشخص است
.
الان هم با توان و دیدی نو و تازه می خواهم بیایم و تجربه‌ام را در اختیار جوانها بگذارم. در کانادا به من پول شهریه‌ی کلاسهایم را می دهند می آیند می نشیند من فقط ساز بزنم گوش کنند. این جا هم وقتی می آیم شاگردانم را دارم. بحث من مسائل مالی نیست. اما می خواهم کار قانونمند انجام دهم و یک موسسه و آموزشگاه داشته باشم من نه برای پول کار می‌کنم نه می خواهم شهرت کسب کنم. الان حتی ماشین هم ندارم. اما عشق من موسیقی است نمی خواهم آن را فدای چیزهای بی‌ارزش کنم
.
انتظار دارم حداقل بگویند به این دلیل نمی توانید اما وقتی حرف می زنید عمل کنید. به نظر می رسد در انجمن حرف بیشتر از عمل ارزش دارد
.
من همچنان منتظرم تا تکلیف آموزشگاهم مشخص شود. این جا شهر من است و همه چیز را از این جا یاد گرفتم. 9 سالم بود که سنتور را روی دوچرخه می گذاشتم می‌رفتم پیش آقای صباحی تا کوک کند. از همان موقع ما متعلق به این آب و خاکیم
.
اما متاسفانه عده ای نمی خواهند، انگار می ترسند جواد داوری آموزشگاه بزند شاید هم اصلا مدیر کل ارشاد از این کار شکنی ها خبر نداشته باشد
.

به نظرتان چرا در شهری که موزیسین های بزرگی داشته و همه کنار هم می‌نشستند و ساز می‌زدند حالا این طور شده؟

خب، این نشان می دهد یک جای کار ایراد دارد.

آن عشقی که شما با آن کار می کردید کمرنگ شده! خیلی چیزها وجود دارد که تغییر کرده.اما این فقط مربوط به گرگان نیست. این که آقای شجریان، علیزاده و لطفی هم بیایند و کنار هم ساز بزنند اتفاق نمی افتد

خیلی از هم پاشیده ایم. هنوز هم موسیقی در حاکمیت وجه قانونی پیدا نکرده و کاری نمی توان کرد. وقتی می خواهید کار فرهنگی بکنید، برای فرهنگ ما که غنی و پر بار است باید یک ضمانت اجرایی وجود داشته باشد. کار فرهنگی نیاز به سرمایه و حمایت دارد.
به نظر می رسد، عموما کارگزاران در این باره افرادی متخصص نیستند و کار را نمی شناسند. با یک سری اتفاقات وارد این عرصه شده اند و مسائل حاشیه ای و خارج از موسیقی و فرهنگ برایشان حائز اهمیت است. این جا فرهنگ و موسیقی خدشه دار می شود و آسیب می بیند
.
رادیو و تلویزیون موسیقی پخش می کند اما هنوز تکنوازی‌های50 سال پیش را پخش می کنند در حالی که هم‌اکنون نوازنده‌های جوان و توانای بسیاری در راهند
.
من به جرات می گویم همه موزیسین های ما پاک و مقدس اند. ما در قشر موسیقی آدم‌های مومن وفادار زیاد داریم که می‌توانند به بهبود وضع جامعه کمک کنند
.
موسیقی باعث می شود همه جا پر از عشق، عاطفه و صلح باشد. با این حال اعتقاد دارم نباید کار را رها کرد
.

ما این جا به راحتی کنسرت می گذاریم در حالی که در همین مازندران اجرای رسمی موسیقی تعطیل است. آن جا موزیسین ها کار می کنند و در شهرها دیگر اجرا می‌کنند ما این جا برعکس است از اطراف می آیند این جا اجرا می کنند، هنرمندان ما کم کارند
.
این جا مسوول و دلسوز نداریم برای این که انجمن بیشتر مخرب به نظر می رسد و انگار فرد صالحی در کار نیست. ما در موسیقی کتاب داریم، دانشمندان بزرگی در این باره نوشته اند. چیزی که بیش از 3 هزار سال قدمت دارد ما باید از کسی استفاده کنیم که عاشق باشد، کار کرده باشد، تجربه اندوخته باشد، ردیف بداند، نه این که تبعیض قائل شود یا به دنبال منافع شخصی اش باشد

هر موسیقیدانی که موسیقی و هنر ایرانی را دارد باید ردیف بداند. مثل این است که بگوئید من مسلمانم ولی نماز ندانید، قرآن نخوانید و.. . باید کار دانست و راهکار ایجاد کرد. باید بدانید برای چه چیز می خواهید کار کنید. موسیقیدان باید از صافی موسیقی دستگاهی عبور کرده باشد.

ولی این اختلافها تنها مربوط به این دوره نیست. یک جورایی انگار جنگ قدرت است، افرادی که وقتی به ریاست نمی رسند خانه موسیقی تشکیل می دهند و بعد اصلا معلوم نیست کارش چیست؟ اگر بخواهیم فکر کنیم باید ارشاد و انجمن را تغییر داد که کاری نمی شود انجام داد. اما باید دید با این اوضاع حاکم که حالا خیلی هم بهتر از جاهای دیگر است چه کاری می توان کرد؟ این که یک عده بزرگتر هستند که بعد از سالها آمده اند و انتظار می‌رود وضع تغییر کند
.
خب اگر من بخواهم کار کنم باید قدرت اجرایی داشته باشم. تا وقتی انجمن مقابل شما می ایستد چی کار می شود کرد؟ انگار آن جا تبدیل به جایی برای بیزنس شده! همین آقای لطفی چرا نزدیک نمی شود؟ از این جو آلوده خبر دار است
!

مسائل ضد و نقیض هم زیاد وجود دارد. کارهایی رد می‌شود که گاهی دلیل قانع کننده‌ای ندارد و به نظر سلیقه‌ای عمل می‌شود
.
باید دید این انجمن از کجا تغذیه می شود و از کجا دستور می گیرد. به من اختیار بدهند، 5 سال هم وقت بدهند آن وقت خیلی کارها می توان کرد
.
نیازی هم به جنگ نیست. اصلا آدم مبارزه طلبی نیستم. ریز و بم کار را می دانم، جامعه و بچه‌های موسیقی را هم می‌شناسم، قدرت تکنیکی و کیفیتی جامعه هم تا اندازه ای دستم آمده، اینها فقط فضا می خواهند که بتوانند ساز بزنند
.
اشعار هم که مشخص است، دیگر الان همه می دانند چه کارهایی را باید اجرا کنند و سراغ چه چیزهایی نروند. مگر موسیقی دان چه می خواهد؟

این که کاری تولید کند و مردم را به طرف خودش بکشاند. موسیقی مثل غذای خوب است، چیزی که انسان از آن لذت می برد. همه موجودات موسیقی را دوست دارند و خیلی مقدس است. ولی به شرط این که به فکر جیبت و قدرت طلبی و منافع خودت نباشی. باید اعتماد را جلب کنی تا جوانها پیشت بیایند.
باید فضا را برای جوانها که مستعد کارند آمده کرد. الان انجمن موسیقی دارد کار شکنی می کند و این کاملا مشخص است که موسیقی دانها کاملا سرخورده اند و گوشه گیر شده اند و وارد عرصه نمی شود
.
خب من هم اگر قرار باشد آدمی که صلاحیتش از من پایین تر است بیاید و کار من را تائید کند اصلا دستهایم را قطع می‌کنم! به هر حال یک تعصبی هست این مثل ناموس من است هنر و عشق توی یک چارت سازمانی نمی رود
.

ولی کم لطفی بچه های موسیقی هم هست وگرنه همه می دانند اوضاع چه طور است؟

از ماست که برماست. ولی با موسیقی دان وقتی بد برخورد می کنند خیلی درد دارد. بچه ها سرخوردگی هایی دارند که من واقعا حالم بد می شود.

بچه‌ها این جا انتظار دارند در این اوضاع و احوال حضور بزرگانی مثل شما آسان تر باشد نه این که آقای لطفی این جا دست نیافتنی باشد. ایشان وعده می دهند و می روند بعد هم به یک اجرا اکتفا می کنند. این رفتار بزرگان، هنرمند را دچار دوگانگی می کند
.
مهم این است که اساتید راهشان تاثیرگذار باشد و بدانیم که با فقدان اساتید دنیای موسیقی نمی‌میرد
.
این که بعد از 30 سال بخواهند نظر غیر فنی در مورد کارت بدهند قابل درک نیست، چه برسد به این که پارتیتورهم بخواهند! چیزی که انگار مد شده! البته امیدوارم در مورد تکنوازی و بداهه‌نوازی مستثنی باشد
.

برنامه تان بعد از دریافت مجوز در گرگان چیست؟

مرکزی را دایر می‌کنم و کلاس موسیقی می گذارم. کار گروهی تمرین می کنیم این ساده ترین کاری است که می‌توان کرد. همنوازی و آموزش موسیقی در سطح عموم و بکارگیری تجارب پنجاه ساله هدف من است.

ماندن در ایران چه می شود؟

معلوم نیست. وقتی برای یک جواز 3 سال است معطلم، چه طوری می‌توانم این جا بمانم. می گویند یک ورقم گم شده؛ اگر در این مدت م

/ 0 نظر / 93 بازدید