یلدا سلام

هر سال این موقع که می شود، تازه به خودم می آیم.

انگار یلدا برایم بیشتر از هر چیز آغاز است.

یلدا تولدی است از بودنی تازه و رویشی نو.

اما گاهی حس می کنم حتی میان همان حافظ و هندوانه هم یلدا غریب است.

انگار یلدا هم این روز ها غربت دلمان را حس کرده و تنهاست.

انگار یلدا هم می داند آمدنش را همه از یاد برده اند جز به دور هم نشینی و خوردن.

اما من عاشقانه این زایش را که میترا در شب یلدا به استقبال تولد مهر می رود ستایش می کنم.

یلدا برایمان بیشتر از دختری است با گیسوان بلند که شب را به طویل بودنش نظاره گر باشد.

یلدا پیام افتخار و پیشینه ملتی است که زیر این گمگشتگی هویت ایرانی بودنشان را فریاد می کنند.

یلدا نه یک شب که فلسفه ای از زندگی است برای ما که حتی یادمان می رود حدقل بین قاچهای هندوانه و دانه های انارمان به فرزندانمان از همه ی بودن و هویتش بگوییم.

برای فرزندان ما که یلدارا با سرخی انار پیوند می دهند و با تفالی بر حافظ نمی دانند شاید فردایی نه چندان دور این میراث را بگیرند.

میراثی که به اندازه نوروز زیبا و مهم است و ارزش ثبت میراث معنوی را با همه ی آیینهایش دارد.

به امید آن روز و به امید یلدایی ایرانی در قلب ایران.

/ 5 نظر / 9 بازدید
بند انگشتی

وای که چقدر وبلاگت باحاله.نوشته هات خیلی با احساسن.قلمت خیلی خوبه.خوشحال میشم به منم سری بزنی.من تازه اینجا اومدم.تبادل لینک میکنی باهام؟ شب یلدات مبارک گلم.

بند انگشتی

سلام .ممنونم.من شما رو با چه اسمي لينك كنم؟؟؟[چشمک]

سیاوش

ما سالهاست که در پس بودن تاریخی مان نبودنمان را جشن می گیریم و هرسال به این فکر می کنیم که اساسا چه نیازی به فلسفه است وقتی چیزی برای خوردن وجود دارد