برای مرد بزرگی که عاشق گرگان است

آن قدر از سادگی اش لذت میبری که دوست داری ساعتها کنارش بنشینی.همین میشود که ساعت از ٢بامداد گذشته و  تو با اشتیاق منتظر حرف تازه ای هستی.و او لبریز از عشق و صبوری تو را در دنیای معرفت خویش  شریک می کند. بی هیچ ریایی و هیچ بزرگتری و آنجاست که با تمام وجود بزرگی اش راحس می کنی.

در سال ١٣٢٧در گرگان و در خانواده ای اهل هنر به دنیا آمد. کمتر از 9 سال داشت که سازش را زیر بغل می‌زد و برای تمرین می رفت. اما همه ی آن عشق خیلی زود او را تبدیل به یک استاد بزرگ کرد، آن قدر که عرصه‌ی موسیقی هرگز او را فراموش نخواهد کرد.
در سال ١٣۵٠وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبا شد و در حضور اساتیدی چون پایور، مرتضی کریستین دیوید حنانه،‌ فرهاد فخرالدینی و توماس یکی از رهبران ارکستر اتریش آموزش دید و در سال ١٣۵۵به عنوان اولین کارشناس موسیقی مشغول به کار گردید.
هنوز هم کوچه پس کوچه های گرگان صدای مضرابش را به یاد دارد، جواد داوری گرچه این روزها مقیم کاناداست، اما رفت و آمدهایش در گرگان همه را امیدوار کرده که بار دیگر می توان از حضور این استاد بهره برد.
با این حال او کمی دلگیر است از خیلی چیزها، از این که پس از ٣٠سال حتی برای مجوز آموزشگاهش مدتهاست او را سردرگرم کردند.
در روزهایی که موسیقی دنیایی پرتلاطم و خاکستری دارد، بسیاری منتظرند تا بزرگانی که ریشه در این خطه دارند تکانی به گرگان بدهند و جواد داوری که با همه‌ی صداقتش حرف از آمدن، ماندن و سختی ها و دلتنگی هایش می زند.

جواد داوری میگوید: قبل از انقلاب سازمان و وزیری وجود داشت که همراه هنرمند بود و حمایت می کرد. آن زمان شما تضمین قانونی داشتید. من سال 55 که درسم در دانشگاه موسیقی تمام شد، مدیر فرهنگ وهنر آن زمان ـ آقای رحیمیان ـ از من خواستند که بیایم و در گرگان کلاس بگذارم
من آن موقع وارد اپرای تهران شده بودم و در گروه کر می خواندم. در واقع استخدام فرهنگ و هنر بودم. آن زمان تصمیم گرفتم 2 سالی گرگان بیایم ولی شرط کردم امکاناتی را به من بدهند. ساز خواستم. پیانو نیاز داشتم، ضمن این که تالار برای اجرای موسیقی در گرگان نداشتیم، گفتم سالنی مثل رودکی تهران باید بسازید. آقای رحیمیان آن موقع خیلی تلاش کردند. همین تالار فخرالدین اسعد گرگانی نتیجه ی همان دوران است.
ما کار کردیم و با بچه هایی که نت بلد نبودند و خیلی چیزها را نمی دانستندبوی جوی مولیان را اجرا کردیم و به آبادان، اهواز و.. . رفتیم من رهبری ارکستر را بر عهده داشتم و این مایه تعجب همه بود. کاری در خور تحسین از شهر گرگان.
بچه‌ها عاشق کار بودند و آن محیط را رها نمی کردند و هر روز دنبال کار جدیدتری بودند. آن زمان با اختیاراتی که داشتیم کلاسهای مختلفی برپا شد، سازهای متعددی آموزش داده می شد. تمرین ارکستر یک روز در میان انجام می شد و قطعات همه ملی و فولکلور بود. ما در همه ی شهرستانها این امکان را فراهم آورده بودیم، بچه ها هم وقتی می دیدند کارمند اداره ی موسیقی اند احساس مسوولیت می کردند. تا این که سال 58 موقع افتتاح تالار شد تعصب خاص داشتم که حتما اولین اجرا، گروه گرگانی روی سن برود. اما تازه انقلاب پیروز شده بود و تکلیف موسیقی?معلوم نبود!
همه منتظر نظر حاکمیت بودیم که به نظر می رسید روز به روز رو به بهبودی است. در حالی که خیلی جاها موسیقی تحریم و ممنوع بود ما در گرگان همچنان تمرین می کردیم.
من هم چون آدم سیاسی نبودم تا آخرین روز که ایران بودم کارشناس موسیقی ادره ارشاد باقی ماندم. ما فقط موسیقی کار می کردیم و به هیچ چیزی کار نداشتیم.
اعتقاد داشتم موسیقی را باید در هر شرایطی کار کرد. خب به اقتضای آن زمان سرود اجرا می کردیم. جنگ شرایط و تنشها را بیشتر بدتر کرد. ما همچنان منتظر افتتاح تالار بودیم. از سپاه آمدند تا کار گروه را ببینند، آنها خواستار چند تغییر شدند و ما پذیرفتیم. مثلا خواستند اسم قطعه «زرد ملیجه» را عوض کنیم، که در کلیت کار و محتوا مشکل و تغییری ایجاد نمی شد. بیشتر کارها هم سرود و با توجه به شرایط انقلاب بود. اما در هر حال موسیقی حفظ شد و بچه ها کار می کردند تا این که ما اولین و آخرین کارمان را در تالار اجرا کردیم. سرانجام ?ر سال 60 سیاست‌ها تغییر کرد و قرار دادها را لغو کردند و کلاسها بسته شد. بچه ها دیگر نتوانستند کار کنند.
خانمها نمی توانستند کلاس بیایند و مدرس خانم هم به هیچ عنوان نداشتیم با این حال چاره ای نداشتیم و باید خودمان را وفق می دادیم.
موزیسین می خواهد موسیقی کار کند. ما تخصص دیگری نداریم، باید یا ساز بزنیم، یا تدریس کنیم، یا آهنگ بسازیم. گفتند؛ شما فقط بیا اداره مثل کارمندهای دیگر بنشین اما من اداره کاری نداشتم! بنشینم که چی؟! خب توی خونه ام می نشینم!
آنها هم می‌دانستند که باید راه حلی باشد و به دنبال مسیری بودند تا این روند بهتر و تسهیل شود. خیلی از بچه ها ارتباطهایشان قطع شده و همه منتظر بودیم تا روزی که موسیقی رسمیت پیدا کند.

وی در خصوص درخواست مجوز جهت تاسیس آموزشگاه در گرگان ادامه داد:


3 سال است که تقاضا داده ام. اما از این اتاق به آن اتاق می روم. ارشاد از من دعوت کرد و به عنوان آدم فاخر و موزیسین این شهر تمجید و تقدیر کردند اما نمی دانم چرا 3 سال است تقاضای آموزشگا هم را می چرخانند.
متاسفانه انگار درگیریهایی که ما باید سالها قبل می گذراندیم با آن مواجهیم. برایم سخت است که بعد از 30 سال آمده ام کار کنم. اما نمی شود. من از اول هم آدم سیاسی نبوده و نیستم. فقط می خواهم کار موسیقی کنم، اما بدون هیچ دلیلی کارم به تعویق می افتد.

جواد داوری که این روزها نیز در گرگان به سر میبرد دنبال برنامه هی تازه و ویژه ای است.شاید اجرایی در تالار یا کلاسهایی که در سرزمین خودش که با عشق به آن می نگرد بتواند حرکت بزرگی از سر گیرد.

 

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
ابوطالب ندری

هنوز هم کوچه پس کوچه های گرگان صدای مضرابش را به یاد دارد، جواد داودی گرچه این روزها مقیم کاناداست!!! عزیزانم اون اقای داوریه نه داودی !!! اما در پایین درست نوشتید که یک کلمه رو اشتباه نوشته شده لطفا تصحیح نمایید. وقتی خوندم فکر کردم استاد موسقی جدیدیه که نمی شناختمش.... لینک عکسش رو هم برات فرستاده بودم ازش استفاده کن فدای شما ابوطالب